ميرزا حسين خان

57

خاطرات ديوان بيگى ( فارسى )

ورود فراريها آن شب شهر سنه قيامتى بود تا صبح بين الطلوعين مرحوم معتمد الدوله وارد شهر شد . زنهاى سربازها و اهالى اردو از شب به كنار شهر و دم راه رفته به انتظار خبر مسافرين يا ورودشان . در وقت ورود شاهزاده قدرى بىاحترامى لفظى هم به او كرده بودند . در همان شب كسى در خانهء ما نخوابيده . بين الطلوعين مرحوم ديوان بيگى وارد خانه شد با كمال تغيّر و فورا خوابيد . مرحوم شرف الملك گلوله به رانش خورده بود ، لكن بىخطر بود . ميرزا مصطفى پسر عمّهء من كه تحويلدار و محرم مرحوم ديوان بيگى بود گلوله خورده بود . متّصل زخمى و فرارى بود كه به شهر وارد مىشد و از كسانى كه خود را زير سنگها پنهان كرده بودند داستانها [ 14 الف ] شنيده مىشد . اختفاى معتمد الدوله فرهاد ميرزاى معتمد الدوله ديگر علتى [ نشد ] و سلامى برون ننشست و غيرمرئى بود . گاهى به اطاق آقا فيروز خواجه‌اش كه بسيار آدم خوبى بود مىآمد و هركس را مىخواست احضار مىكرد . يك روزى مرحومه خانم والده‌ام طاب ثراها و عيال مرحوم ميرزا شفيع اخوى به اندرون شاهزاده و ديدن شاهزاده خانم مادر احتشام الدوله رفته بودند كه اندرون شاهزاده باشد ، خيلى كنايه گفته و برآشفته بود . يحتمل اعداء مرحوم ديوان بيگى هم القاى شبهه كرده بودند كه چون در اورامان رياست و حكومت داشته بىاطّلاع ازين حركت نبوده . به همه جهت شاهزاده غيرمرئى [ شد ] و مردم منتظر خبر طهران و نتيجه بودند . اين قضيهء در شب يكشنبه 26 محرّم سنهء 1286 در قريهء انجمنه براى شاهزاده اتفاق افتاده بود ، و غيرمرئى بود و برون نمىآمد تا در شهر صفر افواج و سوار مفصّلهء ذيل به حكم دولت وارد شهر سنندج شد . درين بين محمّد سعيد سلطان هم در ايليّت نتوانست با پسران حسن سلطان مخالفت نمايد ، با آنها همدست شد .